
قسمتی از متن :
1
1
سلطانيه شهري كه فراموش شد
به نام خدا
شهر سلطانيه از نظر جغرافياي تاريخي :
شهر سلطانيه در 30 كيلو متري جنوب شرقي شهر زنجان و در 54 كيلو متري ابهر قرار دارد . اين محل طبق كتيبه هايي كه از پادشاهان اشور به دست امده در قرن هشتم قبل از ميلاد محل سكونت طايفه جنگ اور ساكاراتي ها بوده و درعهد فرمانروايان ماد به اسم " اريباد " خوانده ميشده است. و پارتها ان را به نام نخستين پادشاه خود " ارساس " ناميدند.
از تاريخ سلطانيه تا حمله مغول اطلاع دقيقي در دست نيست. ليكن لازم به تذكر است تا پيش از تسلط مغول سلطانيه به نام " نيز اگامبي " و " شروياز " معروف بوده است.
سلطانيه در دوره ايلخانان مغول :
حمد الله مستوفي مورخ نامي كه در زمان سلطان محمد خدا بنده ميزيسته است از سلطانيه چنين ياد كرده است:
( قبل از حمله مغول در سلطانيه فعلي هيچ گونه اثر ساختماني نبوده و اين ناحيه به شكل مرغزار و چمنزار بوده و سلاطين مغول پس از استقراردر ايران و پايتخت قرار دادن تبريز , براي شكار و گذرانيدن ايام تابستان بدان سو روانه ميشدند به همين جهت اين محل " قنقو اولانگ " يا به قولي " ايقرئولن " يعني چمنزار يا شكارگاه شاهين ناميده ميشده است.)
كم كم پادشاهان بعدي در مكان مذبور تصميم به ايجاد ساختمانهايي براي اسكان خويش و اطرافيان خويش گرفتند . اين فكر در زماني تقويت شد كه ارغون خان پسر اباقاخان چهارمين ايلخان مغول بر اريكه سلطنت تكيه زد وي تصميم گرفت كه در محل فعلي سلطانيه كه دشت وسيع و سرسبز بود شهري را بنا نمايد. لذا دستور داد كه قلعه اي كه دور باروي ان 12 هزار گام باشد از سنگ تراشيده بسازند وقتي پسرش غازان خان به پادشاهي رسيد دستور داد تا بر قبر پدر ارامگاهي دوازده وجهي و از لحاظ معماري بس با شكوه بسازند .
نا گفته نماند كه غازان خان ابتدا سعي به بازسازي بخش نيمه تمام كرد ولي بعدا بنا به عللي از انجام اين كار انصراف حاصل كرد و تبريز را به پايتختي برگزيد.
1
3
سلطانيه شهري كه فراموش شد
با به حكومت رسيدن اولجايتو در سال 702 هجري وي تصميم گرفت كه به ارزوي پدر جامه عمل بپوشاند به همين جهت دستور داد شهري بسازند كه دور ان سي هزار گام باشد. قلعه كوچكتر به مساحت 2000 گام و به طول 500 گز و شامل 16 برج و يك دروازه ورودي بوده است.
سلطان ايلخاني پس از طرح شهر سلطانيه امر كرد كه ارامگاهي با همان عظمت شنب غازان خان براي وي بسازند.
حافظ ابرو به اين نكته اشاره كرده است و چنين مينويسد :
( اولجايتو براي مدفن خود در اندرون قلعه عمارتي ساخته است كه ان را ابواب البر نام نهاده با گنبدي بزرگ كه قطر ان 60 گز است و ارتفاع ان 12 گز. چنانچه در اقصي بلاد عالم مثل ان عمارتي نشان نميدهند .)
نا گفته نماند كه سلطان ايلخاني براي اين كار تمام هنر مندان و صنعتگران و تجار ايران را به شهر سلطانيه كوچ داد و براي اسكان انها جا و مكان مناسب ساخت لذا نام " قنقورلنگ " به "سلطانيه" يعني محل شاهنشين تغيير يافت.
انچه در شهر سازي سلطانيه جلب توجه ميكند همكاري بزرگان و درباريان بوده است. چرا كه سلطان خدابنده دستور داد تا هريك از بزرگان قوم و رجال برجسته محله اي كه دارا ي مسجد , خانقاه , مدرسه , بيمارستان و مهمانسرا باشد به نام خود بسازند و اين كار به سرعت صورت عمل به خود گرفت. اشراف براي جلب توجه شاه هركدام محله اي به نام بنا كرده و عمارات عالي در ان ساختند و هر گونه وسايل رفاهي در ان فراهم نمودند . منجمله "چلبي اوغلو" كه يكي از وزراي مغولي شاه بود محله اي در نزديكي ارامگاه سلطان محمد خدا بنده در نظر گرفت.
از انجا كه سلطان محمد خدابنده مانند بسياري از حكمرانان گذشته در ايجاد شهر عجله اي زياد داشت به همين دليل در بناي سلطانيه امكانات فراواني ايجاد شد تا انجا كه شاه خودش موقتا زير چادر مجللي به سر برد و انجام كارها و پيشرفت ان را مستقيما تحت نظارت قرار داد.
درسال 710 هجري قمري كار ساختماني شهر سلطانيه پايان گرفت و به اين مناسبت سلطان مغول جشن مفصلي برپا كرد و اين شهر را سلطانيه يا " سلطان چمان " يا " سلطان نشين " ناميد. از اين فرمان به بعد با توجه وافري كه سلطان محمد خدابنده به پايتخت جديد خود مبذول داشت اين شهر بعد از تبريز بزرگترين شهر امپراطوري وسيع ايلخاني گرديد.
تصاویری از چند صفحه نخست فایل :

توجه فرمایید بدلیل تهیه ی تصویر با نرم افزار های خارجی متن نمایش داده شده در تصاویر ممکن است دارای اشکالاتی در نمایش برخی حروف باشد که در فایل اصلی بدون مشکل است
برچسب های مهم